همیشه شنیدن اسم فقر برایم دردناک بوده، حتی آن وقت‌­هایی که کودک بودم و از نداری چیزی نمی­‌فهمیدم.

اما همان­‌قدر که فیلم‌­های سیاه و سفید دهه‌­ی شصت را که گره خورده بود به دنیای پاک کودکی‌­ام، می­‌دیدم؛ هراسی سنگین به دل­م رخنه می‌­کرد، روح‌­م درد می‌­گرفت. اشک‌­های خالص بچگی‌­ام را از چشم مادر و پدر و برادر مخفی می­‌کردم، اما دردش همیشه برایم عیان بود.

نه این‌­که ما هم فقیر بودیم، نه. از این‌­که می‌­دیدم بچه‌­هایی را که به واسطه‌­ی فقر، دنیای بی­‌آلایش کودکی­‌شان رنگی دگر گرفته بود، غصه می­‌خوردم و کم نمی‌­دیدم کسانی را که اطراف­‌م بودند و از زندگی­‌شان بوی فقر به مشام می­‌رسید.

و گاه خاطرات تلخ پدرم از روزهای نداری­‌شان، رنج مرا دو چندان می­‌کرد.

من همیشه‌­ی همیشه ترس از فقر را با خود داشته‌­ام.

بار سنگین ترس از این‌­که روزی قرار باشد من هم برای درس خواندن، کار کنم؛ شانه‌­های کودکی‌­ام را خم می‌­کرد.

اما در کنار همه‌­ی این‌ها، وقتی قلم جوانی به روزگارم کشیده شد؛ فهمیدم فقر مالی آن­قدر هم دردناک نیست. وقتی فقر انسانیت را می­‌بینم، وقتی فقر فرهنگ را میان مردمان جامعه‌­ای که من هم جزئی از آن­‌ هستم، هر روز پررنگ‌­تر می­‌بینم؛ نَفَس‌م بند می‌­آید.

فقر شخصیت، فقر ادب، فقر خِرد و فقر بزرگ‌­منشی بیش‌­تر از هزار بی‌­پولی آدمی را به بی‌­راهه می­‌کشاند. بسیار بیش­‌تر از فقر مالی به قلب آدمی زخم می‌­زند.

و هیچ شکی نیست که فقر مالی هم انسان را به بی‌­راهه و کج‌­راهه می‌­کشاند و کم نیستند کسانی که عفت و عزت خود را در کنار فقر مالی خدشه‌­دار کرده‌­اند.

حتی همان کسی که به زعم خودش به خاطر فقر مالی، دامن‌­ش به ناپاکی آلوده می­‌شود؛ بیش‌­تر از این‌­که فقر مالی شکنجه‌­اش بدهد، فقر عزت و بزرگی و معنویت او را به گودال نابودی کشانده.

و بدتر از همه، زخمی که فقر شعور به روح و جان انسان می­‌زند، دردش بیش­تر است و تا ابد التیام نمی‌­یابد.

 

و چه­‌قدر می­‌ترسم از این‌­که باید پسرک را روانه‌­ی جهانی کنم که هر روز، از بُعد اخلاق، فقیرتر می­‌شود.

 

خدایا، خودت کمک کن که هیچ‌­گاه زندگی‌­ام رنگی از فقر نگیرد. کمک کن پسرک‌­م هیچ‌­گاه طعم تلخ فقر(!) را نچشد.

خدایا، کمک کن چشمان کودک‌­م را به دنیایی که هیچ‌­گاه مردمان‌­ش از فقری، رنج نمی­‌برند، باز کنم.

خدایا، کمک کن هیچ‌­گاه فقر ِ انسانیت، یقه‌­ی زندگی­‌مان را نگیرد که ورشکست ابدی خواهیم شد.

 

+ به بهانه‌­ی: زنگ انشاء

بازدیدها: 237

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • آری فقر انسانیت بزرگترین فقر آدمی است که حتی ممکن است اهل علم و قلم را نیز در گیرد.خداوند همه ما را از آن برهاند

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

7 + 18 =

فهرست