قرمز شده چراغ و همه ایستاده اند

پشت ِچراغ ِ قرمز ِ این شهر ِپر گناه

ناگه رسید دخترکی با تــــمام بغض

با دستهای کوچک خود زد به شیشه اش

یک لحظه با تمام وجودش کشیــــــده آه

آقا گُلی بخر، بِبرش بَــــــــــــــهر مادرت

امّا دریغ ،از توجّه و مِـــــــهر و یک نگاه…

ناگه چراغ ِ سبز ،حرف دلش را برید و شد..

خیره دو چشم دخترکی امتداد راه

golenargesi.blogsky.com

بازدیدها: 55

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

چهار × دو =

فهرست