بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی

عجل الله تعالی فرجه الشریف

یک نفر از انصار همسایه ای در مدینه داشت که دارای درخت نخل بود و شاخه اش وارد خانه همسایه فقیرش شده بود. وقتی درخت خرما می کرد، تعدادی در خانه همسایه فقیر می ریخت و بچّه هایش برمی داشتند. صاحب درخت هم می آمد بچّه ها را می زد و اگر خرمایی باقی بود پس می گرفت. همسایه فقیر غصه می خورد. روزی پیش رسول خدا صل الله و علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد همسایه ی من شاخه ی درخت نخلش در خانه من است و از خرماهائی که می ریزد، بچّه هایم برمی دارند و او می آید بچّه هایم را می زند. پیغمبر صل الله و علیه و آله و سلم به دنبال صاحب درخت فرستاد و فرمود: این درخت نخل را به من به فروش در برابر یک درخت نخل در بهشت. پشت گوشش را خاراند و گفت این درخت از همه ی درخت هایم بهتر است. خبر به ابودحداح رسیده نزد صاحب درخت رفت و گفت آیا حاضر هستی این درخت را بفروشی؟ گفت: نه. ابود حداح گفت چهل درخت به تو می دهم که این درخت را به رسول خدا صل الله و علیه و آله و سلم بدهی. گفت: اگر بهترین نخلستان مدینه را به من بدهند حاضرم این درخت را بدهم. ابود حداح گفت من چنین نخلستانی دارم، آن را به تو دادم در برابر این نخل؛ گفت قبول کردم. ابود حداح خدمت رسول خدا صل الله و علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد نخل مال من شده و آن را به حضرت بخشیدم، رسول خدا صل الله و علیه و آله و سلم هم فرمود: من آن را به این همسایه فقیر بخشیدم تا بچّه هایش از آن بهره ببرند. خداوند یک سوره ی قرآن در شان ابودحداح نازل فرمود به نام سوره ی واللیل و در آن از این انفاق به نیکی یاد فرموده است.

منابع:

اخلاص و انفاق- دستغیب،ص ۱۹۵

بازدیدها: ۶۰

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (2 رای, میانگین: 4٫50 از 5)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 1 =