عنوان: فقر
زیر نظر استاد دکتر حسینی شاهرودی
نگارش: زهره سلحشور
چکیده:
حقیقت فقر نیازمندی است، زیرا بنده همواره نیازمند است چه انکه بندگی یعنی مملوک بودن و مملوک به  مالک خود محتاج است و غنی در حقیقت حق است و فقیر خلق و صفت عبد است به حکم (انتم الفقراء و  الله هو الغنی ) .
در این مقاله پس از تعریف فقر و اقسام و درجات ان ،سخنان بزرگان و عارفان را در مورد فقر بیان می  کنیم.
کلید واژه: فقر الی الله ، فقر ذاتی انسان
مقدمه:
تهی شدن از خود و پر شدن از خدا بی‌شک از برترین غایات در سلوک عارفانه است که عارفان با عنوان «فنای در خدا» از آن یاد می‌کنند. آن‌ها بر این باورند که سالک می‌تواند به مرتبه‌ای برسد که جز خدا نبیند.
وصول به مرتبه فنا در گرو فقیر یافتن خویش از همه کمالات است و تا وقتی آدمی خود را مالک کمالی از کمالات گوناگون ببیند از شهود و کمال الاهی محروم می‌ماند؛ به عبارت دیگر تا وقتی آدمی خود را می‌بیند، خدا را نمی‌بیند و تا کمالات خداوندی بر او مشهود نگردد و مبهوت خداوند نشود، فنا بی معنا است؛
از این رو است که فقر، جایگاه ویژه ای در عرفان و اندیشه عارفان پیدا می‌کند؛ تا آن جا که فقیر از عناوین و اوصاف بسیار ارزشمند سالکان عالی مرتبه شمرده می‌شود و هم از این رو است که فقط برخی از سالکان، شایسته این وصف می‌شوند.
فقر با عمیق‌ترین معانی و عالی‌ترین مراتبش در گفتار و کردار پیامبر اسلام به وضوح دیده می‌شود. آن جا که حضرت محمد(ص) فقر را سربلندی خویش شمرده و به آن افتخار می‌کند: الفقر فخری و به افتخر
از ذات فقیر خویش در برابر پروردگار بی نیازش یاد می‌کند که در کلام الهی بر آن تصریح شده است؛ آن جا که خداوند تعالی می‌فرماید: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید؛ ای مردم! شما نیازمندان به خداوند هستید و خدا بی نیاز و ستوده است.
۱۳۹ در فرهنگ امروزی دو معنی برای فقر مد نظر است در معنی اول که فورا به ذهن عوام خطور می کند ان است که فرد از دنیا چیزی ندارد و مستحق کمک است و این از نظر اسلام مردود است زیرا در حدیث وارد است که«کاد الفقر و ان یکون کفرا» و در اسلام تاکید فراوانی به کار و تلاش شده و پیروان خود را بر طلب رزق توصیه می کند «اطلبوا الرزق فی خبایا الارض» وکسی را که برای امرار معاش خود و خانواده اش تلاش کند با مجاهد راه حق یکسان دانسته اند . اما فقری که موجب افتخار است :«الفقر فخری و به الفخر» این همان فقری است که در آیه شریفه قرآن وارد شده است و منظور عرفا و سالکین نیز همین باشد «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید » فاطر ۱۶  فقری که انسان خودش را در مقابل خدا هیچ احساس کند و او را غنی بالذات ببیند و خودش را سر تا پا محتاج و نیازمند به او بداند .۱                                                                                                        عرفا از فقر این معنا را منظور دارند :فنای نفس ، سلب انانیت ، سقوط از هستی موهوم را عرفا فقیر می دانند . فقیر از نظر عارف کسی است که به کمال مطلوب نائل گشته از رسم در وجود او اثری نباشد و به مقام شامخ سلم نفس رسیده باشد. انا نیت از او سلب از هستی اعتباری رسته باشد.حافظ که دولت فقر طلب می کند و فقر را سبب حشمت وتمکین خود می داند از نظرش این فقر است «الفقر فخری» فرموده رسول مکرم نیز اشاره به همین فقر است . فقیر این فقرگدائی است که گنج سلطانی را در دست دارد ، بی نیازی است که طمع به گردش گردون دون پرور نمی کند .
من که دارم در گدائی گنج سلطانی به دست       کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم (حافظ )۲
۱-امام خمینی و عرفان اسلامی ،صفحه۷۶
۲-مقامات عرفانی،صفحه۱۳۹
فقر:از میدان ذکر میدان فقر زاید ، این قوله تعالی : «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله …»فاطر ۱۶ فقر درویشی است آن سه است :فقر اضطرار ، فقر اختیار و فقر تحقیق .                                                  فقر اضطرارسه تا است : یکی کفارت است ،دیگر عقوبت است ، سوم قطعیت است .نشان انچه کفارت است انتظار و صبر است و نشان آنچه عقوبت است ضیق  وضجر است . ونشان آنچه قطعیت است شکوی وسخط است و آیه «اذا هم سخطون » توبه ۵۸ در صفت منافقان است . و ان که فقر اختیار است سه تا است یکی درجه و دیگری قربت ، سوم کرامت است ، آنچه درجه است با قناعت است ،و آنچه قرب است با رضاست ، وآنچه کرامت است به ایثار است وفقر تحقیق سه تا است :جفا از روی نیست ، ونعمت را عدد پیدا نیست ،و شکر گزار را طاقت نیست .۱
فقر تحقیق سه نشانه دارد و باریکترین نوع فقر همین است زیرا حظ را در آن راه نیست و عصمت بدست مرهمی نیست ونعمت بیرون از شمار است و شکر به سزای نعمت فراتر از طاقت است .۲
خواجه گوید: فقر سیمرغی است که ازاو جز نام نیست و کسی را بر وی فرمانروایی و کام نیست . فقر هشیاری است و فقیر دیوانه ، فقر بابست و فقیر خانه ف فقر مقام را هست و سری مع الله ، فقر را راهی نیست و کسی را در حقیقت وی آگاهی نیست.حضرت عیسی (ع) فقر را بدین تفسیر کرد و گفت : (اصبحت مرتهنا بعملی و الامر بید غیری ، فلا فقیر افقر منی)گفت:من گرو کردار خویشم و کلید کردار من به دست دیگری است ، کدام درویشست درویش تر از من ؟ بلکه خدای تعالی بیان این همی کرد و فرمود : (وربک الغنی ذوالرحمه ان یشا یذهبکم و یستخلف من بعد کم ما یشاء)غنی آن است که اگر خواهد همه هلاک کند و قومی دیگر بیافریند .پس همه خلق فقیرند ولکن نام فقیر بر زبا ن اهل تصوف بر کسی
۱-عرفان اسلامی،صفحه۱۱۸
۲-مجموعه رسائل فارسی،صفحه ۱۴۴
افتد که خود را بر این صفت بیند و این حالت بر وی غالب باشد که بداند که هیچ چیز به دست وی نیست در این جهان و آن جهان.۱سالک راه حقیقت به مقام فقر که عبارت است از عدم تملک اسباب نرسد الا بعد از عبور بر مقام زهد چه اول تا رغبت او از دنیا منصرف نگردد و عدم تملک از او درست نیاید.و اسم فقر بر کسی که رغبت دارد به دنیا اگر چه هیچ ملک ندارد عاریت و مجاز بود ، چه فقر را اسمی است و رسمی و حقیقت ، اسمش عدم تملک با وجود رغبت و رسمش عدم تملک با وجود زهد ، و حقیقتش عدم امکان تملک ، چه اهل حقیقت به واسطه ان که جمله اشیاء را در تصوف و مالکیت مالک الملک بینند امکان حوالت مالکیت با غیر را ندارند و فقر ایشان صفتی ذاتی بود که به وجود اسباب و عدم آن متغیر نشود
اگر تقدیر مملکت جمله در تصرف ایشان اید همچنان خود را از تملک ان بری دانند. و مترسمان که از حقیقت فقر اثری و نشانی نیافته اند و معنی ان در ذات ایشان متجوهر نگشته ، صفت فقرشان امری عارضی بود لاجرم به حدوث اسباب متغیر شود و خود را متملک ان بینند واین طایفه جهت اعتداد به فضیلت فقر و طلب ثواب اخروی حذر از صورت غنا و تملک بیش از ان کنند که اهل غنا از صورت فقر . و اهل معنی در فضیلت فقر برغنا  و غنا بر فقر سخن رانده اند و مذهب صحیح ان است که به نسبت با مبتدیان و متوسطان فقر از غنا فاضلتر و به نسبت با منتهیان هردو متساویند ، چه صورت غنا معنی فقر و
حقیقت ان از ایشان سلب نتوان کرد ۲ و فقرا محقق چند طایفه اند : طایفه ای ان که دنیا و اسباب ان را هیچ ملک نبیند  اگرچه در تصرف ایشان بود و هر چه بدست ایشان اید ایثار کنند و بر ان توقع عوضی در دنیا ندارند.۳ و طایفه ای با این که وصف اعمال و طاعات را اگر چه از ایشان صادر شود هم از خود نبینند و ملک خود ندانند و بر ان عوضی چشم ندارند و طایفه ای ان که با این وصف هیچ حال و مقام از ان
۱،۲، ۳-تحلیلی درباره ی هفت مقام عرفانی،صفحات ۲۶۰،۳۷۶، ۳۷۷
۲ ،۳-مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ، صفحات ،۳۷۷،۳۷۶
خود نبینند بلکه جمله را فضل و لطف او دانند و طایفه ای ان که با این اوصاف ذات و هستی خود را از ان خود نبینند بلکه خودی خود را از ان خود نبینند، ایشان را نه ذات بود نه صفت نه حال نه مقام نه فعل نه اثر در هر دو عالم هیچ ندارند و این وصف که هیچ ندارند هم ندارند.۱
در کتاب ( کشف المحجوب ) امده: اما فقر را رسمی و حقیقتی است ، رسمش افلاس اضطراری است و حقیقتش اقبال اختیاری ، ان که رسم دید با رسم بیارامید و چون مراد نیافت از حقیقت برمید و انکه حقیقت یافت روی از مودات بر تافت و به فناء کل اندر رویت کل به بقاء کل شتافت . پس فقیر ان بود که هیچ چیزش نباشد واندر هیچ چیزش خلل نیاید به هستی اسباب غنی نگردد و به نیستی ان محتاج سبب نشود. ۲
اقسام فقر:
فقر بر دو قسم است :اول ( فقر حقیقی ) وان عبارتست از احتیاج کائناً ما کان و این فقر از برای هر موجودی غیر از واجب الوجود ثابت است .
دوم (فقر اضافی) و ان عبارتست از احتیاج به بعضی ضروریات ، و فقر به این معنی چهار قسم است: -۱-فقیر حریص ۲- فقیر قانع ۳-فقیر زاهد ۴- فقیر مستعنی راضی یا فقیر عارف.۳
درجات فقر:
فقر بر سه درجه است: نخستین درجه فقر زاهدان است و ان است افشاندن دست از دنیا ، درجه دوم رجوع
۱-مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، صفحه۳۷۸
۲ ،۳-تحلیلی از هفت مقام عرفانی ،صفحات۲۶۷،۲۶۸
کردن است به سابق که از جانب خداوند بوده، با نگرش به سوی فضل خدای و بهره انخلاصی یافتن است از نگرش بر اعمال و قطع مشاهده احوال و پاکیزه کردن مطالعه مقامات از الودگی ها ،درجه سوم صحت نیازمندی است ، انکه بنده بیفتد ، در دست تقطع و جدایی و ان که بشود در تجرید زندانی و این فقر صوفیان است .۱
در کتاب (اللمع فی التصوف ) در این باره امده است ، فقرا بر سه دسته هستند : پس اول انهایی که چیزی را مالک نیستند و از احدی نه به ظاهر و نه به باطن چیزی را طلب نمی کنند ،و از احدی انتظار چیزی ندارند و اگر هم چیزی به انها داده شود نمی گیرند و این مقام مقام مقربین است.
دسته دوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و سوالی از احدی کنند و طلب نمی کنند اما اگر چیزی به انها داده شود قبول می کنند و می گیرند و این مقام مقام صدیقین است.
دسته سوم کسانی هستند که مالک چیزی نیستند و در صورت محتاج شدنبه بعضی از برادران طیقت که بدانند به طلب ایشان مسرور می شوند مراجعه می کنند و این مقام مقام صدیقین در فقر است.۲
فضیلت فقر و فقرا از نظرآیات و اخبار و آثار:                 از نظر ایات اینکه ، دلالت قول حق تعالی : ( للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم ) سوره حشر(۸) درویشان مهاجر راست که از مکه به مدینه امدند و خانه ها و مال های خود را برای دوستی خدای و پیامبر و نصرت دین او بگذاشتند. و قول : ( للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضرباٌ فی الارض ) سوره بقره (۲۷۳ ) صدقه ها و نفقه ها ، درویشانی راست که نفس خود
۱،۲-تحلیلی از هفت مقام عرفانی، صفحات ۲۷۰ ،۲۷۵
را در راه خدای حبس کرده اند طلب معیشت نتوانند به سبب انکه به جهاد مشغولند و از ان فراق نیابند .در این هر دو ایه سخن در معرض مدح رانده است و صفت فقر را بر صفت هجرت و احصار تقدیم فرموده است.
و در خبر است از اهل بیت (ع) که پیامبر اکرم (ص) فرمود : چون خدای عز و جل بنده ای را دوست دارد وی را مبتلا گرداند و چون به دوستی کامل او را دوست دارد ، او را سرمایه گیرد ، گفتند : سرمایه گرفتن او چه باشد؟ فرمود: او را نه اهل گذارد و نه مال .۱
یحیی بن معاذ گفت : دوست داشتن تو درویشان را از اخلاق مرسلان است و گزیدن تو مجالست ایشان را  از علامت صالحان و گریختن تو از صحبت ایشان از علامت منافقان.
احادیث معصومین درباره فقر :
پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای علی همانا خدا فقر را نزد مخلوقش به امانت گذاشته هر که آن را نهان دارد ، خدایش مانند پاداش روزه داری که به عبادت به پا خواسته دهد و هرکه آن را نزد کسی که می تواند حاجتش را برآورد فاش سازد و او نکند او را کشته است ،آگاه باش که او را با شمشیر و نیزه نکشته بلکه با زخم به دل کشته است . ۲ امام صادق (ع) فرمود: مصیبت ها بخشش های خداست و فقر در خزانه ی خدا محفوظ است . ۳ پیامبر فرمود : در بهشت نگریستم و دیدم که بیشتر مردم آن فقرا هستند .ص۲۸۳
اقوال مشاهیر عرفا درباره فقر : جنید گفت  یا معشر الفقراء : شما را به خدا می شناسند و برای خدا گرامی می دارند ، بنگرید تا با خدای چون باشید _ گفته اند : نور درویش سه چیز است ، نگاهداشت سر و
۱،۲،۳-تحلیلی از هفت مقام عرفانی ، صفحات ۲۷۸،۲۸۱ ،۲۸۲
گزاردن فریضه و صیانت اندر درویشی –ابراهیم ادهم گفت : ما درویشی هستیم توانگر ما را پیش آمد و مردمان توانگری جستند ایشان را درویشی پیش آمد . ذوالنون مصری گفت : علامت خشم خدا بر بنده خوف بنده است از درویشی . ۱ استاد بوعلی گوید : مرا پرسیدند از قول پیامبر (ص) که گفت : (کاد الفقر ان یکون کفرا ) گفتم معنی خبر این است که خواست درویشی کفر بود ، گفتم افت چیزی و ضد او بر حسب فضیلت و قدر او بود هرچه به نفس خویش فاضلتر ضد او و آفت او ناقص تر ، چون ایمان که او شریفترین خصلت هاست ضد او کفر است ، پس چون خطر بر درویشی کفر است دلیل بر آن که او شریفترین وصف هاست . ۲ پیر طریقت گفت : این جا سه مقام است : مقام اول برقی تافت از آسمان فقر تا تو را آگاه کرد پس دری گشاد از معرفت تا تو را درست کرد و خلعتی پوشانیده تا بستاخ گرد .الهی آتش یافت با نور شناخت آمیختی و از باغ وصال ، نسیم قرب انگیختی باران فردا نیت برگرد بشریت ریختی ، به آتش دوستی ، آب و گل سوختی ، تا دیده عارف را ، دیدار خود آموختی. الهی همه به تن غریب اند و من به جان و دل غریبم ، همه در سفر غریب اند و من در حضر غریبم . الهی هر بیماری شفا از طبیب می خواهد و من بیمار طبیبم ، هر کس را از قسمت بهتر است و من بی نصیبم . هر دل شده ای با یاری و غم گساری است و من بی یار و غرینم . همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم ، غنود هرکسی با یار و من بی یار چون باشم . ۳
منصور حلاج را از فقیر پرسیدند گفت : فقیر آن است که مستغنی است  از ما سوی الله و ناظر است بالله ص۳۰۶ یکی از متاخرین گوید : فقیر نه آن است که دستش از متاع و زاد خالی بود بلکه فقیر آن بود که طبعش از واد خالی بود .شبلی گوید : درویشی دریای بلاست و بلاها ، وی جمله عز است و عز نصیب غیر است مبتلا در عین بلاست وی را از عز چه خبر تا آن گاه که از بلا بمبلی  نگردد و آن گاه بلاش
۱،۲،۳-تحلیلی از هفت مقام عرفانی، صفحات ۲۹۷،۳۰۰،۳۰۵
بجمله عز گردد و عزش جمله وقت و وقتش جمله محنت و محبتش جمله مشاهدت تا دماغ طالب جمله محل دیدار شود از غلبه ی خیال تا بی دیده بیننده گردد و بی کوشش شنوده .
امام درباره ی فقر می فرماید : در مقام اظهار ذلت و اظهار فقر اثبات انانیت نکوهیده نیست بلکه اصلا از باب اثبات انانیت نیست بلکه حفظ مقام عبودیت و توجه به نیاز تنگدستی اگر در حالت صحو دوم (صحو بعد از محو ) باشد خود یکی از تمامترین مراتب انسانیت است.۱
او در ذیل آیه ی (انتم الفقراء الی الله ) فقر را ذاتی انسان می داند و معتقد است فقیر در مکتب عاشقان کسی است که نیازمندی ذاتی خود را به مکتب عاشقان درک می کند و همه ی اوصاف و احوال و حتی هستی خود را مرهون عنایت و توجه محبوب و معبود خویش می داند و با هر اندیشه ای که بویی از انانیت داشته باشد ، مخالف است . ایشان بر این باورند که چون سالک به آنجا رسید ، مشاهده می کند که همه ی موجودات خاصه و تعینات فعلیه در عین مشیت ، مستهلک و فانی است . پس کسی که به این مقام رسید و حقیقت ذاتش تدلی شد دیگر حیثیتی برای او به جز نفس تدلی باقی نمی ماند و ذاتی نماند تا تدلی بر او عارض شود و این است آن مقام فقر مطلق که مشیت مطلقه است و این است همان مشیت مطلقه که از آن به فیض مقدس و رحمت واسعه و اسم اعظم و ولایت مطلقه ی محمدیه یا مقام علوی تعبیر می شود همین است که می فرماید :
کشکول فقرشد سبب افتخار ما                      ای یار دل فریب بیفزای افتخار ما
و در جایی دیگر فقر عرفانی را به زیبایی بیان و تعریف کرده است :
فقر فخر است اگر فارق از عالم باشد            آنکه از خویش گذر کرد چه اش غم باشد
۱-امام خمینی و عرفان اسلامی ،صفحه ۷۸
او تنها فقر را برای موجودات مایه ی افتخار می داند و غنا را از صفات ذاتی حضرت حق به شمار می آورد . بباید دانست که غنا از اوصاف کمالیه ی نفس است ، بلکه از صفات کمالیه ی موجود بما انّه موجود است و از این جهت غنا از صفات ذاتیه ی ذات مقدس حق جل و علا است ، و سایر موجودات از بسیط خاک تا ذروه ی افلاک و از هیولای اولی تا جبروت اعلا فقرا و نیازمندانند ، از این جهت هر چه وجهه ی قلب به غیر حق باشد و هر چه توجه باطن به تعمیر ملک و عمارت دنیا باشد ، افتخار و احتیاج روز افزون شود.۱
۱-امام خمینی و عرفان اسلامی ، صفحه ۷۹
نتیجه گیری:
خداوند فقر را ذاتی انسان قرار داده است از این رو انسانها همواره به خدا نیازمندند ولی اکثر آنها این معنی را درک نمی کنند یا نمی خواهند که درک کنند. شاید بعضی از آنها به حسب ظاهر به این فقر اذعان کنند ولی اکثر آنها حقیقت انسانی خود را به فراموشی سپرده اند و وقتی انسانیت خود را فراموش کردند خدای را نیز فراموش می کنند وخود را غرق نیازهای مادیات کرده اند هر چند که ان هم نیز از خداست. تنها گروه اندکی هستند که این فقر را در درون خود احساس می کنند.
فهرست منابع ومآخذ:
۱-انصاریان ، حسین ، عرفان اسلامی ، (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه )، انتشارات پیام
آزادی ۱۳۶۸
۲-بینا ، محسن ، مقامات معنوی ،(ترجمه و تفسیر منازل السائرین ) ، انتشارات ارژنگ.
۳-خواجه عبدالله انصاری ، مجموعه رسائل فارسی ، به تصحیح دکتر محمد سرور مولایی ، انتشارات
توس ۱۳۷۲٫
۴-کاشانی ، عزالدین محمود بن علی ، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ، به تصحیح استاد علامه جلال الدین
همایی ، انتشارات کتابخانه ی سنایی.
۵-رحیمی ، امین ، امام خمینی و عرفان اسلامی ، انتشارات پژوهشکده امام خمینی ،۱۳۸۵٫
۶-میناگر ، عبد الرضا ، تحلیلی درباره ی هفت مقام عرفانی ، انتشارات ابتکار دانش ،۱۳۸۶

منبع : /shahrudi.parsiblog.com

بازدیدها: ۲۰۰

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (هنوز به این مطلب امتیازی داده نشده)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک + پانزده =