بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یااباصلح المهدی
عجل الله تعالی فرجک الشریف

عالم بزرگوار و مجاهد سِتُرگ مرحوم آیت الله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی متوفی(۱۳۳۰) هجری قمری، مؤلف کتاب معروف کفایهالاصول که آخرین کتاب درسی طلاب است. ایشان از مراجع برجسته و فرزانه ای وصف ناپذیر و از شاگردان ممتاز میرزای شیرازی است که علاوه بر این مقامات علمی، رهبر انقلاب مشروطه هم نیز بود شبی از شب ها که در خواب فرو رفته بودند، طلبه ای در نجف حلقه درب خانه ایشان را چندین بار کوبید، همسر این طلبه می خواست وضع حمل کند و چون این طلبه در نجف غریب و بی کس و تهیدست و تنها بود و هیچ کس را نمی شناخت با خود گفت:
بهتر این است که از جانشین ولایت عظمی کمک بگیرم و آدرس قابله را از او اخذ نمایم از این جهت به منزل فقیه اهلبیت آخوند خراسانی آمد تا این که از او کسب تکلیف کند هنگامی که درب را به صدا در آورد دیری نپائید که کسی دم درب آمد و بدون این که نام کوبنده را بپرسد، آن را باز نمود وقتی که درب، باز شد، طلبه جوان، حضرت آیت الله آخوند خراسانی را دید که شالی سفید بر سر بسته و قلمی بالای گوش راستش گذاشته آن طلبه از فرط شرمندگی، سلام کردن را فراموش کرد.
آخوند گفت: سلام علیکم چه فرمایشی داشتید؟
طلبه جوان پس از اظهار شرمندگی، قضیه خود را شرح داد و خواهش نمود که مستخدم منزل را بفرستد و او را به منزل قابله راهنمایی نماید.
آخوند گفت: مستخدم اینک در خواب است، اجازه بدهید خودم به خدمتت می آیم.
طلبه جوان اصرار ورزید که مستخدم را بیدار کنید، تا با او به خانه قابه برویم.
آخوند فرمودند: او تا ساعت معینی که حد کارش بوده کار کرده است و هم اکنون وقت استراحت اوست، یک دقیقه صبر و حوصله کنید که من خودم می آیم.
طلبه جوان می گوید: آخوند را بعد از اندکی مشاهده کردم، در حالی که عبا خود را به دوش افکنده و فانوسی به دست گرفته بود از منزل خارج گردید و به اتفاق همدیگر به منزل قابله رفتیم آن گاه درب را زدیم قابله به پشت درب آمد جریان را به او گفتیم سپس همگی به اتفاق همدیگر با چراغی که در دست آخوند بود به منزل رسیدیم بعد از آن آخوند به منزل خودشان مراجعت کردنده و اندکی بعد مقداری قند و شکر و پارچه برای من فرستادند.
آن طلبه جوان می گفت: از آن پس من هر وقت مرحوم آیت الله آخوند خراسانی را می دیدم، از شرم و خجالت زدگی، سرم را به پائین می انداختم برای این که آن بزرگوار بیش از این حرف ها به من لطف و محبت فرمودند.

داستانهای شگفت انگیز از صدقه و فواید آن

نویسنده : معصومه بیگم آزرمی

بازدیدها: ۴۶

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (هنوز به این مطلب امتیازی داده نشده)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 × 5 =