بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یااباصالح المهدی

عجل الله تعالی فرجک الشریف

منقول از کتاب «ثمرات الأوراق» است، که در زمان سلیمان بن عبدالملک مردی بود به نام خُزَیمه بن بشر صاحب کرم و سخاوت، و مشهور به فتوت و مردانگی بود. در اثر انفاق دارایی او به کلی از دست رفت «و» کاملا محتاج گردید. و از آن هایی که (با ایشان) مواسات کرده بود چشم توقع داشت. بالاخره دید که به شأن او اعتنایی ندارند. چون از آن ها احساس تغییر کرد به خانه آمد و به همسر خود که دختر عموی او بود گفت:
من از برادران خود احساس تغییر می نمایم؛ حالا لازم است در خانه بنشینم تا مرگ را فراگیرد. و از خانه بیرون نرفته به قوت لایموت کفایت می کرد.
و در آن زمان عکرمه فیاض والی جزیره بود. (روزی) ناگهان صحبتی از خزیمه به میان آمد. عکرمه از حال او استفسار نمود.
عکرمه با خود گفت: تو را فیاض نگفته اند، مگر برای این که در همچه روزی به داد همچه مرد کریمی برسی. چون شب شد چهارهزار دینار زر سرخ در کیسه نمود و به در خانه خزیمه آمد. در بکوفت.
خزیمه عقب در آمد. کیسه زر را به او داد و گفت: با این کیسه اصلاح کار خود بنما.
خزیمه سؤال کرد: تو کیستی؟
عکرمه گفت: من در این نیمه شب نیامدم مگر برای این که مرا نشناسی.
خزیمه گفت: تا اسم خود را نگویی قبول نخواهم کرد.
عکرمه گفت: اسم من دادرس کریمان است.
پس خزیمه در تاریکی کیسه را گرفته به خانه برگشت و به همسر خود گفت: چراغ را بیاور که اگر این کیسه دنانیر باشد کار ما را کاملا اصلاح کند.
همسر او گفت: وسایل روشنی چراغ فراهم نیست.
چون صبح شد دیدند همه دینارها سرخ است. خزیمه قرض های خود را ادا کرد، و اسباب مسافرت به شام را فراهم کرد. رفت به نزد سلیمان بن عبدالملک. وقتی به بارگاه وی رسید، سلیمان چون او را می شناخت، اجازه دخول داد و او را تجلیل کرد، و حال ها از او پرسید، و سبب دیر رسیدن به خدمتش را پرسید.
خزیمه گفت: سبب تأخیر من این بود که به غایت فقیر و بیچاره شدم، و وسایل مسافرت نداشتم، تا این که نیمه شبی دیدم کسی در خانه را می زند. چون عقب در آمدم، مردی کیسه ای که چهار هزار دینار در او بود به من داد. و گفت: به این اصلاح کار خود بکن. پرسیدم نام تو کیست؟ تا اسم خود نگویی قبول نمی کنم. امتناع کرد. من اصرار کردم.
گفت: من دادرس کریمانم.
سلیمان از نشناختن او تأسف خورد. گفت: ای کاش او را می شناختیم و در مقابل مردانگی او به او جزای خیر می دادیم! سپس فرمان داد سلیمان که حکومت جزیره را برای او نوشتند و عکرمه را عزل کردند. خزیمه فرمان را گرفت و به جانب جزیره رهسپار شد.
وقتی به نزدیک جزیره رسید، عکرمه با امراء شهر به استقبال شتافتند. خزیمه چون در دارالاماره قرار گرفت، عکرمه را به پای حساب آورد. مقداری زیادی از اموال کم آمد، و این مقدار را خزیمه اکیدا از عکرمه مطالبه کرد.
عکرمه گفت: من راهی برای این مال ندارم. ناچار خزیمه امر نمود عکرمه را زنجیر کرده به زندان انداختند و در طعام و شراب بر او ضیق گرفتند.
چندی در میان زندان تحمل محنت نمود.
همسر عکرمه چون از قضیه آگاه شد، کنیز خود را فرمان داد و گفت: می روی به دارالاماره و می گویی: نصیحتی دارم ه به غیر از امیر به کس نگویم. وقتی وارد شدی با او خلوت نموده به او بگو آیا جزای دادرس کریمان این بود که یک ماه در زندان تو در زیر زنجیر بوده باشد؟
وقتی کنیز گفته او را ابلاغ کرد.
خزیمه گفت: واویلا! وامصیبتاه! دادرس کریمان مدیون من باشد؟! چگونه به صورت او نگاه کنم؟!
فورا برخاست با جمعی از اعیان به در زندان آمد و از خجالت سر خود را به زیر انداخت. و آمد سر عکرمه را بوسید و به دست خود زنجیر از پای او باز کرد و پای خود را دراز نمود و التماس کرد که: این زنجیر را به پای من بگذار. ولی عکرمه راضی نشد.
خزیمه گفت: من باید یک ماه در زیر زنجیر بمانم؛ هم چنان که تو ماندی. پس عکرمه را به حمام فرستاد و او را مورد الطاف خود قرار داد. او از همسر عکرمه عذرها خواست. پس از چندی به همراهی همدیگر به سوی شام سفر کردند و بر سلیمان بن عبدالملک وارد شدند.
چون به بارگاه رسیدند، سلیمان متوحش شده گفت: خزیمه بدون اجازه من از جای خود حرکت نمی کند؛ مگر برای قضیه مهمی. چون خزیمه به خدمت رسید، سلیمان سبب قدوم او را پرسش کرد.
خزیمه گفت: همانا دادرس کریمان را که تو هم خیلی علاقه به دیدن او داشتی پیدا کردم. پس جریان را مشروحا نقل کرد.
سلیمان عکرمه را احترام نمود و ده هزار دینار انعام داد و حکومت ارمنستان و آذربایجان و جزیره را به او داد و گفت: اختیار خزیمه هم با توست. می خواهی عزل بکنی؛ می خواهی به جای خود بگذار.
عکرمه گفت: ارمنستان و آذربایجان مرا کفایت کند؛ خزیمه در جای خود باشد. پس هر دو بر سر کار خود رفتند. و تا سلیمان زنده بود والی بودند.

بازدیدها: ۴۵

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (2 رای, میانگین: 4٫50 از 5)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × پنج =