ابوذر- ثروت-صداقت-حکایت

عبدالرحمن بن عوف یکی از شش نفری است که جزء اهل شوری در تعیین خلیفه سوم بوده و هم بنا به گفته اهل سنت از جمله ده نفری است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت بهشت به آنها داده هنگامی که از دنیا رفت ثروت بیکرانی بجا گذاشت. این اثیر در اسدالغابه مقدار آن را اینطور تعیین کرده. هزار شتر، صد اسب، سه هزار گوسفند. طلا به اندازه ای بود که با تبر آن را قطع می کردند. دست عده ای به واسطه این کار آبله کرد، چهار زن داشت که حق یکی از آنها را به هشتاد هزار (ممکن است درهم باشد) صلح کردند.
پس از درگذشت او میان پیروان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به گذاشتن این همه ثروت اختلاف شد. بعضی می گفتند ما از عاقبت چنین شخصی بیمناکیم. کعب الاخبار گفت چرا ترس داشته باشید برای کسی که شرافتمندانه این مکنت را کسب نموده، مقداری خرج کرد و با شرافت نیز قدری بجا گذاشت. این سخن به اباذر رسید. خشمگین شده برای تأدیب کعب از او جستجو کرد. در راه استخوان چانه شتری پیدا کرده به دست گرفت.
کعب را از جریان مطلع کردند، فرار کرده خود را به عثمان رسانید و به او پناه برد. اباذر در جستجوی او به خانه عثمان آمد. کعب از ترس خود را پشت سر عثمان پنهان کرد. اباذر گفت دور شو، ای یهودی زاده خیال می کنی. باکی نیست بر عبدالرحمن از آنچه اندوخته. به خدا قسم در خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جنگ احد می رفتم. آنجناب فرمود اباذر ثروتمندان در روز قیامت بینوایند مگر آن کسانی که از چهار طرف (پیش رو، پشت سر، چپ و راست) بخشش و انفاق کنند چنین کسانی هم بسیار کمند. اباذر دوست ندارم مرا به اندازه کوه احد ثروت باشد، آن را در راه خدا انفاق کنم ولی در هنگام مردن از من دو قیراط(۱۰) باقی بماند.
فرمود ای اباذر تو زیادتی را خواهانی اما من به اندک مایل ترم. اینک توجه کن خواسته پیغمبر اسلام چنین است. آنگاه تو یهودی زاده می گوئی باکی نیست بر آنچه عبدالرحمن گذارده. دروغ می گوئی.
کسی نتوانست سخن اباذر را جواب گوید تا از خانه خارج شد.

منبع :کلمه طیبه، ص ۱۷۷

بازدیدها: ۲۰

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (1 رای, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − شانزده =