احسان و انفاق‏ امام محمد باقر علیه السلام

با این که امام محمد باقر علیه السلام ثروت‏مند نبود و اموال چندانى در اختیار نداشت و هزینه زندگى او نیز زیاد بود، در حد توان و قدرتش، صدقه مى‏داد و احسان مى‏کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم از لحاظ ثروت، از خویشانش کم مال‏تر و هزینه زندگى او از آنان زیادتر بود، در عین حال هر روز جمعه، یک دینار صدقه مى‏داد و مى‏فرمود: «صدقه دادن در روز جمعه، بر سایر روزها برترى دارد.» «۱»

حسن بن کثیر مى‏گوید: نیازمندى خودم و بى توجهى دوستان را خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم، فرمود: «چه بد هستند دوستانى که در حال‏ ثروت‏مندى به سوى انسان روى مى‏آورند، ولى در حال نیازمندى، او را رها مى‏سازند.»
آن گاه به غلامش دستور داد، کیسه پولى را که هفتصد درهم در آن بود، به من بدهد، سپس فرمود: «این پول را خرج کن، هر وقت تمام شد، باز هم به من خبر بده.» «۲»
عمر بن دینار و عبیدالله بن عبید گفتند: هر گاه که خدمت امام محمد باقر علیه السلام مى‏رسیدیم، پول و لباس به ما مى‏داد و مى‏فرمود: «من، این‏ها را قبلًا براى شما آماده کرده بودم.» «۳»
سلیمان بن قرم گفت: «حضرت ابو جعفر محمد بن على علیه السلام پانصد یا ششصد و گاهى تا هزار درهم به ما احسان مى‏کرد و هیچ گاه از احسان به برادران و تقاضا کنندگان و امیدواران خسته نمى‏شد.» «۴»
سلمى (کنیز امام محمد باقر علیه السلام) گفت: کسانى که بر آن حضرت وارد مى‏شدند، بیرون نمى‏رفتند جز این که به آنان اطعام مى‏کرد و لباس و پول مى‏داد. من از آن حضرت خواستم که کمتر عطا کند. فرمود: «بهترین حسنه در دنیا، احسان به برادران است.» «۵»
امام صادق علیه السلام فرمود: «در خدمت پدرم بودم که هشتاد هزار دینار در میان نیازمندان مدینه تقسیم کرد.» «۶»

این در حالى بود که آن حضرت براى تأمین هزینه زندگى خود و خانواده‏اش کار مى‏کرد و در هواى گرم مدینه عرق مى‏ریخت.
محمد بن منکدر گفت: گمان نمى‏کردم على بن حسین جانشینى همانند خودش بگذارد تا این که پسرش محمد بن على علیه السلام را دیدم. قصد داشتم او را موعظه کنم. ولى او مرا موعظه کرد. اصحابش گفتند: «چگونه تو را موعظه کرد؟» گفت: در ساعتى گرم به اطراف مدینه رفته بودم، محمدبن على را که مردى فربه بود، دیدم، در حالى که به دو غلامش تکیه داده بود. پیش خود گفتم: «تعجب است که شیخى از شیوخ قریش، در این ساعت، در طلب دنیا بیرون آمده است. مى‏روم او را نصیحت مى‏کنم.»
نزدیک شدم و سلام کردم. نفس زنان و عرق ریزان، جواب سلام مرا داد.
عرض کردم: «شیخى از شیوخ قریش، در این ساعت گرم، در طلب دنیا بیرون آمده؟! اگر در این حال مرگ تو فرا رسد، جواب خدا را چه مى‏دهى؟» دست از شانه غلامان برداشت و فرمود: «به خدا سوگند! اگر مرگ من در این حال فرا رسد، در حال اطاعت از خدا خواهم مرد، زیرا رفته بودم کار کنم تا به تو و امثال تو محتاج نباشم. باید ترس من از این باشد که در حال معصیت خدا، مرگ من فرا رسد.»
محمد بن منکدر گوید: عرض کردم: «خدا تو را رحمت کند. قصد داشتم تو را موعظه کنم، ولى تو مرا موعظه کردى.» «۷»

پی نوشت:

(۱). بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۹۴٫
(۲). همان، ص ۲۸۷٫
(۳). همان، ص ۲۸۸٫
(۴). همان.
(۵). کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۳۰٫
(۶). بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۳۰۲٫
(۷). همان، ص ۲۸۷٫

منابع:

امینى، ابراهیم‏،امامت و امامان علیهم السلام، ص: ۲۳۴

بازدیدها: ۱۰۴

امتیاز شما به این مطلب

بد نیستقابله قبولهموافقمخوبهعالیه (هنوز به این مطلب امتیازی داده نشده)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × یک =